۱۰ قصه برتر در بازیهای ویدیویی که اشکتان را در میآورند

مثل هر فرم دیگری از مدیا، بازیهای ویدیویی هم میتوانند روی احساسات مخاطبشان اثر بگذارند. از چشیدن حس نفرت و گرفتن انتقام گرفته تا تقویت احساس ماجراجویی و کاوش در دنیا، همهشان را در دل بازیهای ویدیویی مختلف تجربه کردهایم. اما اگر به دنبال اشک آورترین بازی های تاریخ ویدیو گیم میگردید، باید بگویم که روی لینک درستی کلیک کردهاید.
در این مقاله میخواهیم از قصههای دردناک و حزنانگیزی بگوییم که بازیهای ویدیویی، آنها را طوری برایمان تعریف کردند که اشکهایمان جاری شده. البته طبیعتا تعداد چنین بازیهایی کم نیست و ممکن است بعد از خواندن این متن، بگویید که چرا فلان بازی در لیست نبود. برای همین بگذارید همین جا قضیه را برایتان روشن کنم.
موقعی که نگارش این متن را شروع کردیم، سعیمان بر این بود که خیلی به عقب برنگردیم و از بازیهای جدیدتر و امروزیتری صحبت کنیم که همین حالا هم بشود به راحتی روی پلتفرمهای مختلف تجربهشان کرد. یعنی میخواهیم از بازیهای غمانگیزی برایتان بگوییم که اتفاقا در همین چند سال اخیر عرضه شدهاند و هنوز ممکن است تجربهشان نکرده باشید. پس بدون اینکه بیشتر مقدمه را کش بدهیم، یک جعبه دستمال کاغذی کنارتان بگذارید تا شروع کنیم.
۱۰) Life is Strange 2

در کل سری Life is Strange از آن فرانچایزهایی است که خیلی راحت سر و کلهاش در لیستهای مختلف پیدا میشود. به هر حال داریم، در مورد آثاری حرف میزنیم که کارشان در روایت قصه یک ماجراجویی حرف ندارد و به راحتی میتواند هر مخاطبی را درگیر کند. موقع نگارش این متن، Life is Strange 2 جدیدترین نسخه این مجموعه به حساب میآید. اثری که بر پایه همان مکانیکهای گیمپلی نسخههای قبلی ساخته شده و شیوه روایت آن روی انتخابها و عواقبشان تمرکز دارد.
در Life is Strange 2، گیمر در نقش شاون دیاز شانزده ساله که میخواهد بداند زندگی بعد از تمام کردن مدرسه چه شکلی است، ظاهر میشود. با این حال، سرنوشت و آینده کاراکتر اصلی بازی، با اتفاقات غیر منتظرهای گره میخورد و همه چیز را از کنترل خارج میشود. شاون برادر کوچکتری دارد به نام دنیل که خیلی حوصله وقت گذراندن با او را ندارد؛ مسئلهای که سرنوشت آن را به راحتی تغییر میدهد. بعد از حادثه غمانگیز تیر خوردن پدر این دو برادر توسط یک پلیس، دنیل به شکل غیر ارادی قدرت ماورایی نهفته در وجودش را فعال میکند و تمام پلیسها را به قتل میرساند.
برای فرار از دست قانون، شاون و دنیل راهی سفری طولانی به سمت مکزیک میشوند؛ سفری پر فرار و نشیب و با سختیهایی بسیار. این سختیها روی رابطه دو برادر تاثیر زیادی میگذارد و بسته به انتخابهایی که در طول روایت قصه انجام میدهید، یا آنها را به هم نزدیکتر میکنید، یا بیشتر بینشان فاصله میاندازید. تمام این تصمیمات، در نهایت شما را به چندین پایان متفاوت میرسانند که تقریبا همهشان ناراحت کننده و غم آلودند. مطمئنا پایان بازی را برایتان لو نمیدهم اما به شما هشدار میدهم که انتخابهای سختی در پیش رو دارید.
۹) Firewatch

Firewatch اولین بازی ساخته شده توسط استودیو Campo Santo بود. Firewatch یک بازی شبیهساز پیادهروی است و تمرکز زیادی روی روایت قصهای دارد که با پیشروی در بازی، نقاط کور آن برای مخاطب بیشتر باز میشود. قصه بازی به وقایع سال ۱۹۸۹ و حول زندگی فردی به نام هنری میپردازد.
هنری به دلایل مختلف پا به جنگل ملی آمریکا گذاشته و تصمیمش را گرفته تا به یک نگهبان جنگل تبدیل شود. شغل ایزولهای که انسان را به انزوای کامل میبرد و ارتباط انسانی را به حداقل میرساند. با این حال، هنری آنطور که فکر میکنید تنها نیست. بلکه در اختیار او، واکیتاکیهایی قرار گرفته که میتواند به کمکشان با نگهبانان مناطق دیگر در ارتباط باشد.
اینجاست که سر و کله نگهبان دیگری به نام دلایلا پیدا میشود. مکالمه با دلایلا، کاری میکند که در مورد هنری و گذشته غمانگیزش بیشتر بدانیم و بفهمیم که اصلا چرا او پا به جنگل گذاشته.
۸) Brothers: A Tale of Two Sons

اگر برادر یا خواهر دارید، مطمئن باشید که Brothers: A Tale of Two Sons با پایان دردآورش، نابودتان میکند. Brothers: A Tale of Two Sons، یک بازی ماجراجویی فوقالعاده جذاب است که برای تمام کردنش، لازم نیست وقت زیادی صرف کنید اما مزه تجربهاش برای سالها در ذهنتان باقی خواهد ماند.
در بازی شما در نقش دو برادر ظاهر میشوید که برای پیدا کردن آب حیات و شفای پدر بیمارشان، راهی سفری پر فراز و نشیب شدهاند. ماجراجویی آنها پر است از دستاندازهای مختلف که هر دو برادر باید با کمک یکدیگر از کنارشان عبور کنند.
با این حال، سرانجام این ماجراجویی قرار نیست، ظاهر خوبی داشته باشد. متاسفانه خیلی نمیتوانم از این جلوتر بروم. چراکه احتمالا لو رفتن داستان وجود دارد. اما در همین حد بدانید که پایانبندی قصه Brothers: A Tale of Two Sons یکی از غمانگیزترین پایانهایی است که در مدیوم بازیهای ویدیویی خواهید دید.
۷) Life is Strange

Life is Strange در نگاه اول شبیه بازیهایی به نظر نمیرسد که روایت و قصه غنی و به خصوصی ندارند. اما وقتی که امتحانش کنید، تازه میفهمید که چقدر سخت میشود از دنبال کردن قصه آن دلکند و کنترلر را زمین گذاشت. دونتناد با استفاده از المانهای روایی جذاب، گیمر را به سفر اعجابآوری میبرد که نمونهاش خیلی کم پیدا میشود.
در قسمت اول Life is Strange، با کاراکتری به نام مکس همراه میشوید. دختر جوانی که دارد آخرین روزهای دوران دبیرستانش را سپری میکند و به تازگی فهمیده که در یک آکادمی معتبر برای گذراندن دورههای عکاسی حرفهای قبول شده. با این حال، اگر مکس بخواهد به این آکادمی برود، باید به آرکیدیا بی یا به عبارتی زادگاهش برگردد. جایی که مکس از آنجا خاطرات خیلی خوشی ندارد و اگر مجبور نبود، هیچ وقت به آنجا بر نمیگشت.
با این حال، مکس رفته رفته متوجه قدرتهایش میشود. قدرتهایی که به او اجازه کنترل زمان و سفر به گذشته را میدهند. اما قدرتهای مکس تنها اتفاق ماورایی آرکیدیا بی نیست. بلکه خود شهر نیز راز تاریکی دارد که دیگر قرار نیست پنهان باقی بماند. در طی رویارویی با این راز تاریک شهر، اتفاقات زیادی رخ میدهند و مجبور به گرفتن تصمیمات احساسی و سختی میشوید که هر کدامشان عواقب درد آور و ناراحت کنندهای خواهند داشت.
۶) The Last of Us

ناتی داگ معنی ساخت یک بازی فوقالعاده را به خوبی میداند و در چند سال اخیر با انتشار آثار مختلف، ثابت کرده که کارش را بلد است. با این حال، یکی از بازیهایی که نام ناتی داگ را بیش از پیش بر سر زبانها انداخت The Last of Us بود. The Last of Us در اصل یک بازی آخرالزمانی است و قصه ویروسی به نام کوردیسپس را روایت میکند که معنی زندگی را تغییر داده و انسانها را مجبور کرده برای زنده ماندن تقلا کنند.
در این دنیای آشوب زده، با جوئل همراه میشوید. کسی که تقریبا همه چیزش را از دست داده و امید چندانی به آینده ندارد. البته این قضیه خیلی زود و با ورود دختر جوانی به نام الی کاملا تغییر میکند. الی نسبت به ویروس کوردیسپس مصون است و گروهی به نام فایرفلای میخواهد از این مصونیت برای نجات نسل بشر استفاده کند. در این نقطه، سرنوشت جوئل و الی به هم گره میخورد و آنها برای رسیدن به مقر اصلی فایرفلای، پا در مسیر سفری طولانی و خطرناک میگذارند.
خطرات مسیر، الی و جوئل را به یک دیگر نزدیکتر میکند و به هر دوی آنها دلیلی برای ادامه حیات میدهد. با این حال، وقتی به نظر میرسد همه چیز دارد ختم به خیر میشود، اتفاق شوکه کنندهای رخ میدهد که قطعا میتواند ذهن هر مخاطبی را به خود درگیر کند. پای احساسات انسانی وسط میآید و قطعا نمیشود با ریختن چند قطره اشک از پای آخرین لحظات بازی بلند شد.
۴) What Remains of Edith Finch

What Remains of Edith Finch از جمله آثاری است که تمام کردن آن نیازمند مهارت خاصی نیست. در What Remains of Edith Finch اصلا لازم نیست نگران تیراندازیهای دقیق، کشتن دشمنان یا رد کردن مراحل پیچیده باشید. بلکه فقط کافیست کنترلر را به دست بگیرید، مسیری که قصه بازی پیشرویتان گذاشته را طی کنید و آرام آرام از راز اتفاقات مبهمی که برای خانواده فینچ رخ داد، پرده بردارید.
خاندان فینچها بر اثر وقایع به خصوصی تقریبا نابود شدهاند و تنها یک کودک از بین تمام آنها جان سالم به در برده. برای همین، بازی شما را در نقش یک فرد ناشناش، به خانواده فینچها میبرد و از شما میخواهد که داستان مبهم تنها فرزند باقی مانده از خاندان را کامل کنید. داستانی غمانگیز که هر چه جلوتر میرود، تاثیر عجیبی روی احساساتتان میگذارد و کاری میکند که بغض گلویتان را بگیرد.
۳) The Walking Dead

The Walking Dead از آن بازیهایی است که خیلیها پای تجربهاش نشستهاند و در انتهای آخرین اپیزودش اشکهای بسیاری ریختهاند. در قسمت ابتدایی این مجموعه اپیزودیک با لی همراه شدیم. لی یک مجرم است و در حال راهی شدن به سمت زندان. اما آشوبی که آخرالزمان زامبیها به پا کرده، یک شانس دوباره به لی میدهد و او را از بند قانون رها میکند.
در اینجا قصه لی تازه شروع میشود و آشنایی او با دختر کوچکی به نام کلمنتاین، منجر به شروع یک ماجراجویی دردناک میشود که هنوز خیلیها نتوانستهاند لحظات غمانگیزش را فراموش کنند. پس اگر به دنبال شنیدن یکی از غمانگیزترین قصههای تاریخ ویدیو گیم هستید، به هیچ وجه نباید تجربه The Walking Dead را از دست بدهید.
۲) Blackwood Crossing

Blackwood Crossing اولین بازی استودیو پیپر سون بود و در آن شما پا در کفش زن جوانی به نام اسکارلت میکردید. اسکارلت وظیفه مراقبت از فین یا به عبارتی برادر کوچکترش را به گردن گرفته. البته فین یک کودک معمولی نیست و هر چه داستان بازی به جلو میرود، شاهد اتفاقات عجیب و غریب زیادی در اطراف او خواهید بود. اما برعکس چیزی که در ابتدا به نظر میرسد، داستان Blackwood Crossing در مورد فین نیست.
بلکه بازی از یک جایی به بعد شما را درگیر گذشته اسکارلت میکند و به روایت قصههایی میپردازد که از شنیدنشان شوکه میشوید. خوشبختانه Blackwood Crossing نیز بازی کوتاه و سادهای است و تقریبا هر کسی که صرفا دنبال شنیدن قصههای جذاب باشد، میتواند از آن لذت ببرد.
۱) Red Dead Redemption 2

راستش را بخواهید، هنوز هم وقتی یاد پایان Red Dead Redemption 2 میافتم، گریهام میگیرد. Red Dead Redemption 2 داستان گروه داچ وندرلیند و در مرکز آن آرتور مورگان را روایت میکند. یک یاغی تمام عیار که از یک جایی به بعد با دید متفاوتی نسبت به دنیای اطرافش نگاه میکند و مسیر رستگاری را در پیش میگیرد.
قصه رستگاری آرتور در Red Dead Redemption 2، یکی از زیباترین و غمانگیزترین قصههایی است که توسط یک بازی ویدیویی روایت شده. بازی کاری میکند که به آرتور عادت کنید و بعد از مدتی مثل خودتان دوستش داشته باشید. همین موضوع هم در نهایت باعث میشود که احساسات در آخرین لحظات بازی به اوج خودش برسد و نتوانید جلو اشکهایتان را بگیرید.
منبع: GameRanx

















نقد فیلم «آمریکانا»؛ سیدنی سوئینی در یک نئووسترن فراموششدنی
پاساژ علاءالدین مرکز خرید گوشی یا مرکز کلاهبرداری از مشتریان!
پاساژ علاءالدین مرکز خرید گوشی یا مرکز کلاهبرداری از مشتریان!
پاساژ علاءالدین مرکز خرید گوشی یا مرکز کلاهبرداری از مشتریان!